سارینا و سفره شام...
چند روز قبل ، درست اول آذر ( هفته اول هشت ماهگی ات ) وقتی داشتم سفره شام را آماده می کردم ، دوباره سارینا خانوم با دیدن سفره بال در آورد و با سرعت بالایی به طرف سفره اومد. من و بابایی هم دوباره تو این فکر بودیم که چگونه میتونیم با وسیله ای سرت رو گرم کنیم تا بتونیم شاممان رو بخوریم و سارینا سفره رو به هم نریزه. ولی دیدیم هر کاری می کنیم، سرگرم نمی شی و تمام حواست به سفره هست که یه لحظه فکری به ذهنم اومد . یه ظرف نشکنی رو برات آوردیم و یه کمی برنج تو اون ظرف ریختیم و بهت دادیم ، چون دیگه می دیدی که غذا خوردنت مثل من و بابایی شده، سرت تا مدت ها گرم بود و با دونه های برنج کلی بازی کردی و بعد مدتی توی یه ظرف کمی برات...
نویسنده :
مامان محدثه
3:00


